1. بعد نماز مرد درویش مسلکی که معلوم نیست چطور از دانشکده ما سر در آورده بود برگشت سمت من و با گفتن قبول باشه سر صحبت رو باز کرد. ظاهرن استاد ادبیات بود و پسرش داروسازی خونده بود و بعد 3ترم رفته بود کانادا واسه پزشکی و حالا باباش داشت افسوس می خورد که اگه میموند الان میتونست بره پیش عموش توی داروخانه کار کنه و کلی پول در بیاره، آخه عموش یه داروخانه بزرگ داره، چون ذهن اقتصادی خوبی داره و از خیلی سال پیش دنبال وضع خوب بوده و الان من استاد یک و هفت صد حقوق می گیرم اون ماهی ده میلیون در میاره راحت و...
خلاصه یه نیم ساعتی وقت ما رو گرفت و ما هم چیزی بهش نگفتیم، اما جالب بود برام که یه نفر که ادعای درویشی داره، لباسای ساده میپوشه و زهد و زندگی نه چندان مرفه و این حرفا، چطور با حسرت و ولع راجع به پول و زندگی اقتصادی حرف میزنه و بعد هم یه جورایی سفارش می کنه که دنبال پول رو بگیر که خیلی مهمه2. هنو 8 ساعت نگذشته که توی عروسی دارم با یکی از بستگان که از اساتید خوب دانشگاه ایرانه صحبت می کنم. کارش کشت سلولی و این جور حرفاست و خلاصه اعتباری داره توی این زمینه. ازش که می پرسم واسه ادامه تحصیلم چیکار کنم، شروع می کنه از گفتن این حرفایی که علم روز همینه و نون توی بیوتکنولوژیه و کشت سلولی و بودجه خوب و اعتبار و امنیت شغلی و خلاصه هم دنیا رو داری هم آخرت!
3. استاد جوان و دوست داشتنی شیمی دارویی. میتونم بگم یکی از بهترین اساتید دانشکده، و البته در عین حال معاون آموزشی کل دانشگاه (یا یه همچین چیزی). یکی از بچه ها ازش راجع به گرایش های مختلف داروسازی پرسیده بود و بلافاصه جواب شنیده بود که علاقه کیلو چنده؟! ببین کدومش پول داره، کدومش به دردت میخوره، موقعیت و شغل و آینده و... علاقه مال بچه دبیرستانیاست!
4. با بابام صحبت می کنم راجع به ادامه تحصیل، میگم به مباحث پزشکی اجتماعی بیشتر علاقه دارم. میگه کارای علمی (به قول خودش ساینس!) بیشتر به درد میخوره. یعنی مثلن من برم توی آزمایشگاه کشت یاد بگیرم و تکنیک های مربوط به فارماکولوژی و اینا. این به درد می خوره. علاقه رو هم خارج دانشگاه پی میگیری :| همین جوری نگاش می کنم.
مدتیه دارم فک می کنم کدوم مهم تره واقعن. مدت ها عقیده ام این بود که علاقه از هرچیزی مهم تره. همیشه به بچه هایی که واسه انتخاب رشته میومدن باهام صحبت می کردن میگفتم که ببین کدوم رو واقعن دوست داری، آدم اگه به چیزی واقعن علاقه داشته باشه درآمدش هم از همون جور میشه، و حتی اگه بازم در آمد نداشت مهم نیست اونقد، آرامش آدم مهم تره. هنوزم نظرم همینه البته. اما دارم فک میکنم که بالاخره این همه آدم حسابی دور ما دارن این حرفو میزنن، خب یه چیزی هس شاید. یه چیزی که هنوز ندیدم و نفهمیدم. نه فقط بحث درآمد، کلن بحث اینکه آیا چیزی مهمتر از علاقه هم وجود داره یا نه؟ بعد تازه از اون طرف همش فک می کنم که من 4-5 ترم اول دانشگاه رو عاشق فارماکولوژی بودم، بعد کم کم سلیقه ام عوض شد. هنوز فارماکو دوست دارم، اما فعلن اپیدمیولوژی رو ترجیح میدم بهش. میترسم از اینه که یه روز بیاد و همین اپیدمیولوژی رو هم دیگه دوست نداشته باشم، یا مث فارماکو از ارجحیت بیفته. و اون روز، دیگه جای برگشتن وجود نداره. کسی که وارد دوره تخصص شد دیگه به همین راحتی نیست که بیخیال بشه، و این خیلی بده...
نمیدونم، علاقه مهمتره، یا کار خوب، یا پول خوب؟ و کدومش پایدار تره، ثباتش بیشتره، و این ثبات چقد اهمیت داره؟ نمیدونم...
پ.ن: راستی، راجع به ارشد علوم سیاسی هم خیلی فک کردم، نظرتون چیه؟ D:
علوم سیاسی توش پول نیس، بیخیالش شو!
پاسخ دادنحذفهنوز به زمین سفت......
پاسخ دادنحذفادم بدون شک نیاز داره به درآمد برای یک زندگی آرام؛ نمیگم مرفح!!! الان پیشه خانواده زندگی میکنی و این نگرانی ها رو لمس نمیکنی ولی دیر یا زود حرف اون ادام ها رو نه تنها میفهمی که حس میکنی !!
کشور هایی که میبینی تو علم خوب پیش میرن، انقدر به جماعت علمی شون میرسن که احساس نیاز نکنن. حالا بعضی ها کمتر بعضی ها بیشتر پول میدن ولی متاسفانه این مساله تو ایران نیست و به نظر هم نمیاد حالا حالا ها باشه و من و توی نوعی چاره ای نداریم مگر اینکه با توجه به شرایط زندگی کنیم؛ حالا این دری بری ها یعنی چی؟؟
یه کتابی میخوندم در ایام جوونی (میدونم الان کلی تعجب کردی که من کتاب خوندم) به اسم بابای دارا و بابای ندار. یه چیز جالبی گفت که رفتم تو زندگیم سراغش یه جورایی هم جواب داد. میگفت ادم باید یه کار داشته باشه و یک کاسبی. یعنی یه کاسبی داشته باش که از توش پول زندگی کردنت در بیاد در کنارش هم برو پی علاقه حالا هر درس و رشته ای که دوست داری . شاید بگی نمیشه به هردوش رسید ولی میشه میدونی که من یه کم رسیدم و تو هم بهتر و سریع تر میرسی و خدا رو شکر شرایطش رو هم دری ! سخته !! ولی ممکنه
علوم سیاسی هم علم نیست به نظر من؛ برو پی علم
1.علوم سياسي رو بذار بعدنا برو بخون. اون رزيدنت درمان رو يادته كه داره تئاتر مي خونه؟
پاسخ دادنحذف2.اگه رفتي دنبال كار علمي و آزمايشگاه و اينا بايد سفت بچسبي بهش. اين سفت چسبيدن هم به نظر من علاقه ميخواد،نداري نرو
3.پول، در ابعاد كمش جور ميشه، پس واسه پول نرو دنبال كاري مگر اينكه در ابعاد بزرگ بخواي ... تكليف اين يكي رو آدم با خودش هر چه زودتر روشن كنه بهتره
4.مدير خوبي ميشي
5.به حرف پدر و مادرت گوش كن، نه تا وقتي دليل كافي براي قانع كردن خودت و اونا نداري
6. حروم كردن استعداد ربطي به علاقه نداري. يعني ممكنه استعدادشو داشته باشي و با تنبلي خرابش كني.
7.كسي كه بره پزشكي بخونه ،با احترام به تمام پزشك هاي گرامي!، پشيمون ميشه
8.تا وقتي دوره ي تحصيل عمومي تموم نشده نميشه قضاوت كرد،آشنا شدن با رشته ها،كار كردن تو بعضي محيطها،شرايط روز و خيلي چيزاي ديگه تو انتخاب رشته اي كه ميخواي ادامه بدي نقش داره.
9.پراكنده گويي شد. كلا كه عجله نكن!
اگه پول داشته باشی علاقه مهمتره
پاسخ دادنحذفوگرنه پول مهمتره
اگه از ته دل با این رشته و گرایشهاش حال نمی کنی اصلا نرو تخصص، از من بشنو، من خودم سوختم،هیچ رنج و اسارتی بالاتر از گیرکردن تو شرایطی نیست که عاشقش نیستی، خیلی مهمه، من از این رشته بدم نمیومد ولی عاشقش هم نبودم،عاشق خیلی چیزای دیگه بودم، ممکنه کنارش یه کارایی کردم به هر چیزی یه نوکی زدم ولی خستم، اینجوری فایده نداره، مگه آدم چندسال زنده اس ؟
پاسخ دادنحذفتوصیه اخلاقی : به حرف آدمای حسابی گوش نده:)
راستی یه سوال مهم که خیلی وقته دنبال جوابشم: با مدرک ما که معادل فوق لیسانسه میشه کارشناسی ارشدای انسانی امتحان داد؟ آخه یه قانونی هست که در یک مقطع نمیشه دوبار سراسری خوند.
حاجی! علوم سیاسی علم نیست؟! تو ایرانه که هیچی غیر از مهندسی و پزشکی علم نیست،برا هیچ چیزی ارزش قائل نیستیم چون آگاهی نداریم. اینا همه علم اند، از علوم سیاسی تا فلسفه و مردم شناسی و ... همون علومی که نداریم و کاری در این زمینه ها نکردیم که مملکتمون اینه و از فقر نظریه در رنجه و چارتا نظریه پرداز نداره که بتونن راه حل برای بحران های سیاسی اجتماعی ارائه بدن، چارتا آمار و تحقیق وجود نداره که بگه زیر پوست این جامعه چه آتشی در حال برپاشدنه که یه روزی همه رو میسوزونه،از جمله دکترها، مهندساو عالما رو!!
من احساس می کنم تو زندگی یه چک لیست دستمه و هر از چندی میگم اینم از این!!!!
پاسخ دادنحذفهر کاری دوست داری انجام بده حتی اگه بازی کامپیوتریه!!!
من 2 ماه پیش دلم خواست 10 روز همش بازی کردم و تموم شد. این فقط یه مثاله ولی میشه از هیچ کاری نترشید. میشه نترسید از اینکه بقیه چی میگن!
یعنی در و گوهر از دهن این بچه میریزه، قدرشو نمی دونین که! >D:<
پاسخ دادنحذفاین چک لیست هم فکر خوبیه، فقط شاید آدم تو همه چی سطحی بشه، بعضی چیزا احتیاج داره که با پوست و گوشتت احساسش کنی،باهاش یکی بشی نه اینکه از سر تفنن یه نوکی بهش بزنی،ولی تنوعش خوبه.
پاسخ دادنحذفحالا خودمونیم خیلی بیشتر از 10 روز بودا...:)
خب منم که طبق معمول حوصله ی خوندن پست رو ندارم
پاسخ دادنحذفولی راجع به جمله ی اخر
آره بابا
پاشو بروعلوم سیاسی بخون بلکن دغدغه هاتو هدف بدی
مثه که یه روز میرم فیزیک بخونم واسه ذکر مورده بالا!
برو دنبال علاقه ت
به قول دوست طبقه بالا بی خیال حرف مردم
لذت زندگی یعنی چشم گفتن به حرف دل در بیشتر مواقع.
دکتر که نشدی هنوز حداقل پاشو برو سیاستمدار شو
ولی یادت باشه که تحت هر شرایطی افتخار مامانت باشی.