امروز آقای نَصّاب با 3ساعت تاخیر اومد دیوار کوب بزنه واسه انجمن. کاری که کل سهروردی قیمت داده بودن 60-70 تومن، نه گذاشت نه برداشت گفت 120تومن! بعد تمام بدقولی های خودش و مغازه و کل نفرتی که از جماعت بازاری پیدا کرده بودم، همین کافی بود که دیوانه بشم یهو. نیم ساعت سرش داد زدم که چقد همتون بی انصافین و این چه کاریه و می بینید ما کارمون گیر کرده و هی دبه می کنید و همتون دزد شدین و... خیلی با آرامش برگشت جواب داد که خب آره، وقتی قبض برق میاد 120 تومن، من باید از یه جا بگیرم که اونو بدم! حالا میخوای با 90 تومن هم انجام میدم! به یکی دیگه از بچه ها هم گفته بود "وقتی امام خمینی تون دروغ میگه، خب ما چرا نگیم..."
این شد که امرو با تمام وجودم هرچی از دهنم در اومد نثار ا.ن کردم و هرچی حدود اخلاقی در مورد بددهنی کردن بود رو بیخیال شدم. راست گفتن که "الناس علی دین ملوکهم". وقتی رئیس دولت ما این قدر راحت دروغ میگه، وقتی شرایط مملکت اینه، عجیب نیست که مردم از دروغ ابایی نداشته باشن، عجیب نیست این طور به جون هم بیفتن
دایی، اگه الان داری میخونی اینا رو، یا یه روزی بعدها، یادت باشه، ما نبودیم که به گند کشیدیم مملکت رو. رواج دروغ و فساد کار ما نبود. بد نام کردن امام هم همین طور. این شماها بودین که این بلا رو سر ما آوردین، آره دایی، شماها بودین.
پ.ن: دست آخر دیوار کوب ها رو که هنوز نفرستاده بود پس دادیم، خودمون شروع کردیم رو دیوار شعر و شعار نوشتن! عالی شد، جدن خیلی قشنگ شده... D:
پ.ن2: پست پایینی رو هم الان نوشتم، که یه کمی برام مهم تره
پ.ن2: پست پایینی رو هم الان نوشتم، که یه کمی برام مهم تره