دیوانه می شوم آخر
دو راهی ها یکی یکی پدیدار می شوند و می مانند، تا زمانی که داغشان را به دل سیاه ما بزنند
اراده ها ذره ذره سست می شود، تا آنجا که انسان را می شکند، بارها و بارها و بارها
سخت می شود همه چیز، آن هم یکهو
و سخت تر است، اگر معنای توکل را فراموش کرده باشی
چه بد دانش آموزی است، آن کس که درسهایش را از یاد ببرد
و چه بد تر، معلمی که آموزه های خود را عمل نکند
چگونه است، که بد و بدتر در یک مکان و زمان تجلی می یابند، نمی دانم
دیوانه می شوم آخر
.
پ.ن: خوبم. اندکی فرسوده شدم، رفع می شود به امید خدای
پ.ن2: خدا میداند چقدر حرف دارم برای نوشتن، چقدر... اگر این ایام منحوس بگذارد
سخ می گیری ببم جان. با یه دید کلی که نیگا کنی تو دراز مدت اون قدرا توفیری نداره. آخرشو می گما. باور کن فرق زیادی نمی کنه.اذیت نکن خودشو.
پاسخ دادنحذفیادته داشتم دوراهی های جدید زندگیم رو برات میگفتم...؟!
پاسخ دادنحذفای روزگاااار...
دارم درس می خونم
پاسخ دادنحذفدارم مثلا درس می خونم
بعد هی فک می کنم چرا هیچی نگفتم
بعد فک کردم اگه چیزی نگم چه فرقی با یه مشت بی شور دارم
نمی دونم چقد حق دارم نظر بدم
اینم نمی دونم که چقد ممکنه بخوای که کسی چیزی نگه
من اینارو نمی دونم ولی به چیزیو می دونم که می تونم به تو هم بگم
یعنی می خوام که به تو هم بگم:
وقتی ناراحتی به بهار فکر کن
به درخت
درخت عین خداست
بخشنده
کافی تو بخوای!
اين روزهاي لعنتي؟...
پاسخ دادنحذفاگرچه خودم داره حالم از واژه ي اميد به هم مي خوره ولي اميدم چيز بدي نيس.فک کنم بهش ميگي توکل.همون حالا
نه، این روزها، همین
پاسخ دادنحذفضمنن، امید یعنی نگاه مثبت به آینده، گمونم خیلی با توکل فرق داره- یه افق، یه بی نهایت(کتاب معارف پیش دانشگاهیتو یه بار دیگه بخون،نه کنکوری، همین جوری، ضرر نداره)
این روزها هیچ وقت کامل تموم نمی شن. فقط موضعی و موقتی خوب می شیم-مثلا خوب می شیم- و باز دوباره همون آش و همون کاسه. تا وقتی نخوایم. تا وقتی واقعا نخوایم.
پاسخ دادنحذف