۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

قهرمان بزرگ؛ برنده جایزه صلح محمود!


یادش بخیر، تابستان سال دوم دبیرستان بود، مختصری مانده به آغاز زمستان احمدی نژادی. تازه کار تحریم شرکت های صهیونیستی را شروع کرده بودیم (بگذریم از درست یا غلط بودن این تفکر). در همین رابطه با معلم عزیز و دوست داشتنیمان آقای غیوران- که برحسب اتفاق یک سوپر بسیجی و طرفدار پرریشه آقای احمدی نژاد است- مشورت می کردم. این وسطها بود که با یک شور و شوقی گفت: احتمالن از اولین کارهایی که آقای احمدی نژاد انجام میده تخته کردن در این شرکتهاست!
پریروز با دیدن این عکس، بی اختیار یاد این خاطره و تمام بحثای انتخاباتی چند ماه اخیر با این معلم خوبم افتادم. توی این 4سال، نه تنها در هیچ یک از این شرکت ها تخته نشد، که همه آنها بدون استثنا رشد عجیبی کردند. با مردم اسرائیل هم که دوست شدیم. اعتراض همه مراجع و مسئولین و نمایندگان و غیره هم ظاهرن به فلان آقای رئیس جمهور بود که این "دوست یاب مهربان" تبدیل شد به معاون اول.
بگذریم از شایعاتی که در مورد اصل و نصب آقای احمدی نژاد شنیده می شود...
آه از دلم، آه
پ.ن: آقای غیورانی که هنوز به اندازه برادرم دوستت میدارم، شعری که مادرت سالها پیش در سیاهچال های آن سگ پدر زمزمه می کرد، امروز ورد زبان ما شده است، نمی دانم می فهمی یا نه؟! یک روز برایت پستش خواهم کرد. یک روز که دلم بیشتر از اینها گرفته بود...

۲ نظر:

  1. ناشناس۲۱:۰۰

    sag pedaro khob umadi
    .
    azash be andazeie tamame zendegim motenaferam

    پاسخ دادنحذف
  2. البته یحتمل متوجه شدید که منظورم از اون فحش محمدرضا شاه بوده...
    پست بعدی رو از دست نده!

    پاسخ دادنحذف

شما چه فکر می کنید؟


جستجوی این وبلاگ